تبليغاتX
کابوسهای شیطان در بهشت

کابوسهای شیطان در بهشت

پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت ... ناخلف باشم اگر من به جويي نفروشم

 

فبل از حتی سلام :

لپ تاب مهدی موسوی را دزدیده اند به همین راحتی و دردناکی . ( حالا یا عمدی بوده یا اتفاقی ) ولی می دانم که بیشتر شما ها ناراحتید و افسرده . پس بیایید همه با هم دست به دست  هم دهیم و نگذاریم این اعجوبه ی غزل امروز ایران نابود شود . من که با مهدی و شعرهاش و شخصیتش زندگی کردم در دنیای مجازی و شما هم همین احساس را دارید . مطمئنم . من اگر قرار باشد روزی او نباشد قطئن کنار می روم و می دانم که شما هم این گونه فکر می کنید . پس همت کنید ...

 

 قبل از مقاله چند خبر به عرضتان می رسد :

۱ ـ

جشنواره سراسری شعر «خط سوم» به زودی برگزار می شود

با توجه به داشتن موضوع آزاد و برگزاری آن توسط عده ای از شاعران خوب تبریزی و حضور شاعران مطرح و موفقی نظیر صالح سجادی (دبیر جشنواره) و غلامرضا رزمی (دبیر اجرایی) بر سر کارها مطمئنا جشنواره خوبی خواهد شد.

خبر کامل آن را برای ارسال آثارتان در لینک زیر بخوانید:

جشنواره شعر سراسری «خط سوم»

۲ ـ

 

«رضا پارسا»ی عزیز قصد دارد جشنواره غزل پست مدرن اینترنتی برگزار کند!

فکر کنم تا 20 آبان فرصت دارد و تعداد زیادی از آثار هم قرار است بزودی به چاپ برسند.

جوایزی هم برای نفرات برتر در نظر گرفته شده است.

خبر دقیقش را در وبلاگ خود جناب پارسا بخوانید:

مسابقه اینترنتی غزل پست مدرن

به همّت همین جناب پارسا تالار گفتگوی غزل پست مدرن ایران افتتاح شده است

حتما سر بزنید و عضو شوید

به نظرم فضای مناسبی برای بحث و گفتگو خواهد بود:

تالار گفتمان تخصصی غزل پست مدرن

 

 

 

۳ ـ شماره اول مجله «همین فردا بود» چاپ شد. الان که این متن را می خوانید حتما خیلی هایتان نشریه را کامل خوانده اید. برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ سید مهدی موسوی مراجعه کنید .

 

 

اما قسمت دوم نقد :

 

 

 

متن و اشکالات خروج از متن :

یکی از تکنینک هایی که شاعران مختلف برای نشان دادن سطح آگاهی و علی الخصوص ایجاد فضای فکری شعر خود ، به آن دست می یازند ، ارجاعات بیرون از متن است . ارجاعاتی که وقتی به صورت نقل قول بوده در ادبیات قدیم از آن به تضمین یاد شده و وقتی اشاره فقط به مفهوم ، معنا و یا خود شخص بوده آن را به نام تلمیح می شناختیم .

اما امروزه با عوض شدن فضاهای ساخت شعری و هم برخورد با نیازهای جدید در شعر و ارتباط های جدیدتر با مخاطب این تکنیک شعری را نه به عنوان تلمیح یا تضمین که به اسم ارجاعات بیرون از متن تعریف می کنیم .

«ارجاعات بیرون از متن» هم می توانند به شعر کمک کنند و هم این پتانسیل را دارند که به شعر ضربه های اساسی بزنند . جایی که این ارجاعات نتوانند به درستی در متن تعریف شوند و با مخاطب ارتباط ضعیفی داشته باشند ، شعر را دچار گسست های فکری اساسی می کنند و آنجا که در شعر درونی شده و همجزء متن باشند _ در جهت فضا سازی های معنایی _ قطعن به شعر ، کمک شایانی می کنند .

در این کتاب ما 60 بار شاهد ارجاعاتی بیرون از متن بودیم . ارجاعاتی آنچنان بومی و تعریف شده برای مخاطبان ایرانی که بسیار نزدیک می نمود .

(( نه فقط مولوی و سعدی و من مجنونیم / دشت در دشت دو بیتی است که فائز شده است ))

((با مولوی پیاله زدم ... پی ...که ... آله ام / از چاکران درگه شمسم ، مقربم ))

((من مولوی و قونیه و بلخ نیستم / هو  شمس هو که شعر که شعرم که شعر هم ...))

((ستاره ها همه تاریک و مولوی خاموش / و شمس در تب تبریز شعله ور شده است ))

((نوشته بود عزیزم ... نوشته بودم کی ؟ / و داس آکل که به من گفته بود مرجان))

((کمان به دست گرفته نواده ی آرش / نشسته روی خداحافظ سلام لبش))

و ...

 

یا آنچنان عمومی و غیر بومی که همه ی مخاطبان به نوعی با آن سر و کار داشته اند :

((بگو به مارکس که دنیا فقیر تر شده است / که چشمهای من ا اتفاق تر شده است))

((اپیک و ... وضع دلاری که بشکه بشکه عرب / و بحث مسئله ی نفت داغ و داغ تر شده  است ))

((منم که جاذبه را طور دیگری دیدم / برقص سیب قشنگم برقص با نیوتن))

((شروع سفسطه ام با فروید زیر شکم / و ناگهان غزلی باب حجتی که تمام))

((توی تهران فراری اش خواندند / نیشکر در حوالی کوبا))

و ...

  

یا آنچنان غیر بومی و غیر معمول :

(( کزت کنیز تناردیه هاست ژان وال ژان / پینوکیوی در این قصه هم که خر شده است ))

((جناب جنبی آقای ایکس ویلاتر / پرنسسی که نداریم در به در شده است))

و ...

 

من بر این عقیده ام که ارجاعات بیرون ازمتن در این کتاب بسیار بیش از حد معمول بوده و مشکلات اساسی ایجاد کرده به چند دلیل :

1 _ بسیاری از این ارجاعات در طول متن تعریف نشده اند

2 _ به حدی زیاد و گاهی پشت سر هم هستند که تصور تصنعی بودن آن می رود .

3 _ شعر را از جنون شاعرانه خارج ساخته به سمت یک تشتت ناشیانه می برد .

4 _ گاهی آن قدر کشف ارتباطات فرمی و معنایی بین ارجاعات بیرون از متن یک شعر مشکل و ناممکن می شود . که این تصور که اساسن منطقی پشت سر این ارجاعات نیست را متبادر می کند .

5 _ گاهی این ارجاعات برای مخاطب ناآشنا هستند یا به سختی آنها را شنیده که یادآوردشان آن قدر طول می کشد که بی خیال شعر می شود .

...

به نظر من این خبط شاعر ناشی از دوران عصبیت و دست پاچگی در برابرسیل واژه های راه یافته به ذهنش بوده و هم عدم کنترل بر آنها ، تا جایی که شعریت را فراموش کرده گاهی رشته های ارتباطی بین قسمت های مختلف شعرش را خود پاره می کند .

این ارجاعات بیرون از متنی زیاد ناشی از دورانی است که شاعر هنوز برخورد درست با واژه ها و کلمات را نیاموخته برای رسانش وابستگی یا نقد فضاهای خود از این ارجاعات استفاده کرده که وقتی با هیجان و تندروی های دوران بلوغ فکری اش هم همراه می شود به فاکتوری منفی بین شعرهایش تبدیل می شود .

البته شایان ذکر است که در شعرهای بعدی شاعر که هنوز چاپ نشده اند این مشکل به خوبی مرتفع شده و شاعر توانسته با تسلط بر ذهن پریشان خود ، این ارجاعات را در خود متن به کار ببرد .

 

تصویر سازی های مشابه :

در طول خوانش اشعار با تصاویر مشابه مربوط به ایده هایی مشترک مواجه می شویم که تفاوتشان صرفن در پیاده سازی بر روی اوزان مختلف است .

و همین را من دوباره ناشی از ذهن هنوز ناپخته ی شاعر در دوران شکل گیری این شعرها می دانم که دلبستگی خاصی به مخلوقات خود داشته و با یادآورد انها در دوره های مختلف ساخت شعری دوباره در فرمی مختلف به کارشان بسته یا شایدم احتمالن به دلیل عدم تکامل ذهنی ، با کلمات مشابه ، تصاویر مشابه در ذهنش خط بسته .

((به وقت جاذبه قطام از خودش می گفت / و سیب را نیوتن خورده بود موقع شام))

((منم که جاذبه را طور دیگری دیدم / برقص سیب قشنگم برقص با نیوتن))

(( قرعه ی بازی این قصه که افتاد به من / سیب را جاذبه ی سرخ زمین داد به من))

((سیب آلوده ی من باش که گازت بزنم / لمس کن با تن من جاذبه ی دوری را ))

و ...

در ابیات مختلف ، برخورد شاعر با سیب را می بینیم . علارغم این امکان که شاعر می توانست از این اسطوره ی خاص که در هر سه حوزه ی اسطوره شناسی ( بومی ، منطقه ای و جهانی ) کارکردهای خاص و شاعرانه ای دارد ، کار بیشتری بکشد ولی با اتکا به تصویری حاصل از تصادم جاذبه ، نیوتن و افتادن ، تصاویری بسیار مشابه به این لحاظ ایجاد کرده که تاویل پذیری بیشتر را از متن این کلمات گرفته . شاید تنها نکته ی مثبت این کار نوعی از اسطوره شکنی بوده با سیب .

چرا ؟ چون سیبی که معمولن در شعر ما ایرانیان همیشه با برخوردی کلیشه ای همراه بوده ( مثل میوه ی بهشتی بودن و جریان آدم و حوا ) در این شعرها مثل یک جریان دیگر به آن نگاه شده جریانی که بر می گردد به همان ذهنی که می خواهد جامعه ی مدرن و مشکلات آن را به ما نشان دهد .

شاید که یکی از بزرگترین دستاوردها دنیای مدرن و جدایی اش از دنیای سنتی ، کشف نیوتن در جاذبه و بعد ها گالیله در چرخش زمین بود که با برخورد تند کلیسا مواجه شده و تقابل خصمانه ی مذهب با علم جدید را ( که هر دو از دو جهت مختلف اسطوره های دوران جدید هستند ) به خوبی نشان داد .

هر چند به نظر من این اسطوره شکنی چندان محسوس نبوده در کل کار . و می توانست با تمهیدات خاص تر رنگ و بوی بهتری از این جهت بگیرد .

در تصویر سازی های شاعر نکته ای دیگر هم که به ذهنم رسید و برایم جالب بود ، باز هم از تبعات آمار گیری از کتاب بود .

در کل اثر 34 بار کلمه ی «لب» به کار رفته که به نظر من با توجه به اینکه «لب» واژه ایست که نمی تواند به تنهایی فضا یا تصویر بسازد و قاعدتن در ترکیب با کلمات دیگر است که می تواند حامل تصاویر یا فضاهای مورد نظر باشد ، این آمار می تواند جالب و در خور تفکر باشد .

تبعات لب عمدتن در کلمه هایی دیگر یا بهتر بگویم در افعالی دیگر می باشد . که دو مورد بسیار بارز آن یکی بوسیدن یا بوسه و دیگری خندیدن یا خنده است . و با توجه به اینکه خنده  9 بار و بوسه 12 بار تکرار شده میبینیم که تعداد دفعات تکرار لب بسیار بیشتر از حتی جمع این دو مقدار است . خوب پس اجازه داریم این سئوال را بپرسیم که این همه «لب» دیگر که آمده اند ، به چه شکلی تصویر شده اند .

((لب ریخت روی لبم که لبت را نمی لبم / شب ریخت روی شبم که شبن را نمی شبم))

((لبی که سر به نوشتت کشید با تردید / کدام گوش مرا زیر سیلی اش خواباند))

((چه عادتی است که هی چرت و پرت ... می بینی ؟ / که توی آینه لب قسمتی ست از چانه))

((نه سیبه ای نه سکوتی نه مخفیانه لبی / بکن در این غزل عاشقانه قالم را))

((و در ادامه لب و هرچه قرمز خوب است / شبیه من که تو را ... عین و شین ... عطش ، آتش))

 

این جاست که به یکی دیگر از شگردهای شاعر پی می بریم و آن ایجاد تصاویر و فضاهایی تازه با ترکیبات غیر معمول است .

و آن ایجاد تصاویری مجرد با کارکردهای ذهنی تر از گذشته .

 

تصرف در نحو ، چرایی و چگونه گی ...

 

همانطور که قبلن نیز گفتیم ، شاعر در برخورد با هر نوع جامعیت و ساختاری بد بینانه عمل می کند و خود را مقید به آن نمی داند ، تا جایی که در سراسر کتاب هیچ کجا آن چنان که  باید و شاید پایبند هیچ نوع ساختار پذیرفته شده ای نبوده و همواره به عمد یا ناخودآگاه ساختارهای عمودی و ظاهری شعر را شکسته و به نرم های مد نظر خود نقب زده .

همین رفتار شاعر را در برخورد با افعال و جمله سازی ها نیز شاهدیم . جایی که شاعر حتی مرز مشخصی از تفاوت بین خود و دیگران ایجاد کرده .

تعدد مصادر جعلی و جمله هایی که نحوشان از نرم معمول خارج شده ، ذهن را به این فکر وا میدارد که آیا تا کجا اجازه داریم با این دیدگاه با محیط شعری مان کنش داشته باشیم .

24 مصدر جعلی یا اسم هایی که فعل شده اند در میان غزل های کتاب نشان از روح شالوده گریز این اثر دارد . شالوده گریزی ای که بسیار نمودش بیشتر از کارهای یک پست مدرن معمولی است و حتی کار بیشتری از آنها می کشد در متن و هم در معنا . تمام اینها درست ، اما اینها تا چه اندازه در خدمت شعریت و هدفهای شاعر بوده و مخاطب تا چه اندازه با این ساخته (یا می تواند بسازد) .

این که در این اثر تمام این مصادر جعلی یا نحوهای شکسته در خدمت شعریت نبوده به وضوح با یکبار خواندن اثر به دستمان می آید ، اما چرا ؟

آیا صرف تصرف در نحو به کار ضربه می زند ؟ نه . و قطعن نه . اما دوران خام ذهنی و عصبیت و هیجانات ناخودآگاه شاعری که شعر را به سیلان کلمات جاری شده از ذهنش سپرده ، غزل هایش را دچار پریشانی و آشفتگی از این دست کرده که در یک غزل به ناگاه با چند مصدر جعلی پشت سر هم روبه رو هستیم و این نوع از مصادیر چون به خودی خود سخت و خشک در ذهن می نشینند ، شعر را هم در تاویل پذیری سخت و خشک می نمایند .

((سلیده ام به سلیدن جذامی ام به جذام / بگو شفا به سیاهد چو مادرم به عزام))

((ناگهان توی من روانخانه . من فراری شدم که یع...نیچه ؟ / کافکا را با فلسفه رقصیدم در خیابان فروید را دیدم))

((حرفمان توی مترو یادت هست ؟ چقدر عصبیدی مردن را / من بلیطی برای آن دنیا تو بلیطی ...ب... راه ... شوک بدهید))

((نوش در نوش هوش می جرعید آنکه بر نقشه اش ترا لمسید / کودکان سیاه آفریقا به گمانم فقیر زاده شدند))

(( در کدام کس به نطفه می رسم؟ کدم شعر ؟ / در کجای بوسه بوسه کدام لب ؟))

((می چپم توی گیج اقیانوس ... می شنایم که ناگهان اتوبوس / قلب یک کوسه ی خیابانی فکر کن توی جیب می افتد))

 

اساسن نه تنها در مورد این نوع از شالوده گریزی که در رابطه با هر نوع کلمه یا تصویرسازی ،  اگر زمینه و فضای لازمی برای نشستن نباشد و آن کلمه یا هر چیز دیگری که قرار است در جایگاه خاصی از متن بنشیند ، نتواند خودخواهی خود را به رخ بکشد شعر یکباره از عهده ی وظیفه اش شانه خالی کرده و کار شعری در آن نقطه می لنگد و همین امر کافی است تا کل پروسه ی شعری هم دچار بحران شود . از طرفی خود این مصادیر جعلی شبیه معماهای ریاضی ، در یک شعر ، متن را به یک موجود ارگانیک و قابل حل تبدیل می کنند که شاعرش به این وسیله می خواهد مخاطب را با متنش درگیر کند . ولی اگر همین معماهای ریاضی ( مصادیر جعلی ) در شعر فراتر از سختی قابل تاویل باشند . اساسن شعر را غیر قابل حل کرده و ضربه های جبران ناپذیری به شعریت می زنند . همین را در مورد تصرف در نحوهای جمله ای نیز صادق می دانم ، اگر چه تصرف هایی که در نحو جملات می شود خود به خود تصاویر را چند بعدی کرده و فضاهای چند وجهی قابل تفسیری به متن هدیه می دهند ولی اگر در این میان دریچه ای برای مخاطب هم گذاشته نشود تا بتواند از آن دریچه ارتباطی ، شروع به حل معماها و ارتباط با شعر کند ، دیگر شعر هر چند هم تاویل پذیر باشد در صد زیادی از مخاطبان عام خود را از دست می دهد . کاری که گاهی وحید نجفی به خوبی به آن پی برده و گاهی شعرش را به سختی تنزل داده .

عشق و رمانتیک واری :

در این اثر ما شاهدیم که 23 بار کلمه ی عشق در کل شعرها خود را می نماید .

ولی این آمار اگر چه در ظاهر زیاد است و باید دلیلی بر فضای عاشقانه ی کارهای باشد ولی دقیقن برعکس ، ما در هیچ کجای این اثر با یک عشق رمانتیک و یا حتی نمونه های سانتی مانتال آن روبه رو نیستیم و این خود نشان دهنده ی کارکردهای تازه ایست که شاعر از این حضور همیشه گی در شعر داشته .

تصویر و کارکردهای متفاوت از عشق ،

حضورش در کنار هرمونتیک های اجتماعی و سیاسی متن

و هم نقد و استفاده از عشق همچون مفهومی مجرد ، خود از نمونه های موفق در این کتاب است .

اینکه ما حتی چرا آن رمانتیک واری عشق را در این اثر احساس نمی کنیم بخشی اش هم بر می گرد به جنون ساری در کلمات و روایت ها ، اسطوره شناسی خاصی که از عشق به دست می دهد و هم جامعه شناسی عامی که قاطی قصه و تصاویرش شده .

که مجموع اینها این ماده ی لطیف شعری را در خود تحلیل کرده و رنگ و روی تازه ای از آن به دست داده . که خود این نکته می تواند پیشنهاد تازه ای برای روایت پردازی هم باشد .

 

مخاطب یا خیل خوانندگان :

 

من یکی از دلایلی را که به عنوان ضعفی برای این کتاب مطرح می کنم . مشکل اساسی شاعر در ایجاد ارتباط با مخاطبان است . کتابی که علارغم تمام تفکرات روزپسند و مسئولیت پذیرش ...  و هم علارغم تمام دیدگاه های تازه ای که در برخورد با زبان و تصاویر داشته . به علت جنون و آشفتگی روحی شاعر و کلماتش ، کتاب را از سطح یک اثر با طیف وسیع مخاطبان به اثری مخصوص منتقدان تبدیل کرده و اجازه ی کشف و لذت را از مخاطبان گرفته .

گرچه مخاطبان خاص این اثر تاثیرات خود را از این کتاب گرفته و پیشنهادات تازه ی آن هم به فکرشان وا داشته ( یا روزی وا می دارد ) .

ولی معتقدم اگر اثری در طول زندگی خود با مخاطبان نتواند ، شعری را با تمام سلول های هستی اش به خاطرشان بسپارد . دچار ضعف های اساسی است ، که باید فکری به حالش بکنیم .

   

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 18:28  توسط سردار شمس آوری (س_ش_بهشت)  | 

 

 

سلام ...

 

مطلبی که پیش رو دارید قسمت اول نقد کتاب «بردگانه با اهرام» اثر وحید نجفی است .

قسمت های دوم و سوم را هم در یک ماه آینده در همین وبلاگ یا وبلاگ خود شاعر می توانید دنبال کنید .

 

شایان ذکر است که قسمت های دوم و سوم شامل مطالب زیر هستند :

 

1 _ متن و اشکلات خروج از متن

2 _ به دنبال تصویر سازی های مشابه در متن

3 _ چرایی و چگونه گی تصرف در نحو

4 _ عشق و رمانتیک واری یا جاذبه هایی از التقاط رئالیسم و سوررئالیسم  

5 _ مخاطب گریزی

6 _ ژنتیک کلام

7 _ روایت پردازی

8 _ جایگاه راوی نه راویان .

9 _ ارث بری یا تکثیر زبان در زبان

10 _ شی گرایی

 

 

 

 

مقدمه :

 

قاعدتا" شعر محصول یک جریان سیال ذهنی است که با ابزار زبان یا در بستر آن سعی می کند با مخاطب خویش آنچه که نطفه ی این جریان سیال است را به گفتگو بنشیند . گواینکه نطفه ی این سیالیت را باید محصول برخورد ذهن و ایده های محیط تربیتی شاعر با جامعه و پیرامون تاثیر گذار بر وی دانست . ایده هایی که حاصل دوران های بلوغ فکری و کنش و واکنش هایی است که یک ذهن در طول زمان بدست می آورد . و در هر لحظه از زمان از پنجره ی همانست که منطق خاصی را بر دنیای خود و پیرامونش حاکم می بیند . دقت کنیم در هر لحظه و هر زمانی ممکن است ( و حتی بهتر است ) این ذهنیات با ادامه ی همین مسیر زمانی و دوران های رشد خود دستخوش تغییر و تبدیل در حرکت به سمت تکامل شوند .

اما آنچه مشخص است در شاعران راستین که در مقطعی زمانی به دستاوردهای فکری خاصی می رسند ، اگر چه ممکن است با منطقی دیالکتیکی و با حرکتهایی رو به جلو این تفکر به سمت بهتر شدن قدم بردارد اما در تمام طول دورانهای فکری شان می توان یک رگه ی اصلی از همان تفکر بنیادی را جستجو کرد .

از اینجاست که در شعر این شاعران نمی توان تنوع آنچنانی چه از نظر محتوا و چه از نظر زبانی دید . که اینان با تکیه بر همان رگه ی فکری خاص است که در ذهنشان «جریانات سیال» شعری شکل می گیرد و در بستر همان است که به زبان خاص خود می رسند و در طول دورانهای تکامل گر چه تا اندازه ای دستخوش تغییر و تکامل اند ولی باز هم همان ویژگی های خاصه ی فکری و زبانی را دارند .

تنوع اساسا" از آن شاعران که نه !! متعلق به کاتبانی است که شعر می سازند (با مساعدت قوافی و طول اوزان) نه شاعران که شعر میشوند خود را در برخورد با محیط شان .

 

آثار و اشعار وحید نجفی جزو همین دسته است که نمی توان در آن تنوع های آن چنانی از لحاظ زبانی پیدا کرد ( گر چه ممکن است به لحاظ رگه ی فکری این اولین اثر هنرمند هنوز تشتت های خاص «یک نخستین بودن» را داشته باشد )  .

بله گفتم که زبان و تاکید می کنم که زبان . زیرا در برخورد با این کتاب و اکثر شعرهای این شاعر است که متوجه می شویم که شاعر بیشتر سوژه های شعری خود را در بستر زبان و تبعات آن جستجو می کند و اتفاقات شعری اش هم به خصوص در این کتاب اکثرا" در این عطف است که اتفاق می افتد .

در آغاز گفتیم که شعر هر چه باشد ، در نهایت یک «جریان سیال» ذهنی است ، که از طریق زبان ، سعی در ارتباط با مخاطبش می کند تا آنچه را زمینه ساز پریشانی فکر وی بوده به گفتگو بنشیند . این را در اکثر شعرهایی که در جامعه ی ما خلق می شوند علت می دانم و بازتابی واقعی از الفاظ و کلمات .

اما در شعر وحید نجفی بایستی یک دقت بیشتر به خرج دهیم و آن جایی است که وحید با مخاطبش گفتگو نمی کند بلکه سعی در نشان دادن چیزی (یا چیز هایی) به او دارد و اساسا" شعرش بیشتر نشان می دهد تا چیزی بگوید و از این منظر است که ویژگی های خاصی پیدا می کند . و این در نتیجه ی شناخت و مطالعه ی دقیقی ست که از جهان و محیط اطراف خود دارد.

 

وحید نجفی دنیای انسان مدرن زده ی امروز را در یک وضعیت اجتماعی خاص (وضعیت پست مدرنی) درک کرده و در این فضا اجازه ی صدور احکام کلی و «روایت های بزرگ را تلقین کردن» به خود نمی دهد . بلکه سعی می کند که همه چیز را به این انسان مدرن زده نشان بدهد و در نهایت تصمیم و تاویل را بر عهده ی خود او بگذارد و خود همچون مولفی قرن بیست و یکمی ، به مرگ خود در سیل کلمات اذعان کند .

از زمانی که تصمیم گرفتم که بر این کتاب نقد بنویسم و به تبع آن شروع به خوانش های چند باره ی کتاب و موضوعات مرتبطش در کتاب های دیگر کردم ، همیشه با دو مشکل اساسی رو به رو بودم . یکی اینکه این اثر به عنوان کتاب اول شاعر اگر چه دچار تشتت های فکری (به طور خاص) و تشتت های زبانی(کمتر) است و هر چند کارهای کنونی شاعر که در دسترس است بسیار فنی ترند ، اما باز هم چیزی بود که نقد و گشایشی آن چنان منفی را هم از منتقدی مثل من سلب می کرد . چیزی که جذابیت و هیجان خاصی را برای بازخوانی یک اثر در من ایجاد می کرد . و آن به نظرم پیشنهاد های تازه ی شاعر در زمینه ی ناخودآگاه زبان است ، جایی که شاعر روان کلمات را به نحو احسن شناخته و به ما نشان می دهد و این حالت های جنون و روان کاوانه را به سراسر شعر تسری می دهد . تا جایی که می توان او را صاحب سبکی خاص و تئوری جدیدی نامید .

و مشکل دوم در ادامه ی همین مشکل به وجود می آمد و آن آنجا بود که بیشتر شعرهای این شاعر در این کتاب 70 یا 80 در صد از ویژگی های یک غزل پست مدرن را دارند .

از آنجا که از نظرگاهی می توان گفت که غزل پست مدرن مثل هر هنر پست مدرن دیگری از زاویه های مختلف ممکن است با تکنیک ها و دیدگاه های متفاوت هم خلق شود . می توان گفت که این غزلها خیلی به غزل های پست مدرن نزدیک یا اصلن نوعی از غزل پست مدرن هستند .

و این خود مشکل دوم بود چرا که حسرت شیرینی داشتم برای اینکه سبک خاص این شاعر را بنیان اصلی برای نقد این کتاب بگزارم و از طرفی ، ویژگی هایی که پست مدرن بودن این غزل ها را هم القا می کند از اینکه اسم دیگری بر آنها بگذارم اذیتم می کرد .

 

اما به هر جهت با وجود تمام این مشکلات و برای اینکه در طی نقد کمترین اصطکاک را با این مشکل داشته باشم پروسه ای خاص از نقد را با تکیه بر شیوه های کلاسیک و جدید نقد و هم استفاده از ابزار و اصطلاحاتی که خود جدیدن در نقدهایم بر شعرهای مختلف سعی در تعریف و به کار بردن آنها دارم ، در پی گرفتم ، بلکه بتوان به نتیجه ای در خور این کتاب رسید .  

 

 

فرم و ساختار :

 

 

از مجموع 32 غزلی که در این مجموعه می خوانیم ،

 

 

1 _ 6 غزل وزنشان (  _ U _ _ U _ U _ _ _ _ U _ _ U _ U _ _ _ ) یا یکی از زحاف های این وزن است

 

 

(غزل های 1 ، 3 ، 24 ، 25 ، 27 ، 31 )

 

 

2 _ 12 غزل وزنشان (  U _ U _ UU _ _ U _ U _ UU _ _ ) یا یکی از زحاف های این وزن است .

 

( غزل های 2 ، 6 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 15 ، 22 ، 29 ، 30 )

 

 

3 _ 6 غزل وزنشان ( _ _ U _ U _ UU _ _ U _ U _ )

 

(غزل های 5 ، 8 ، 9 ، 18 ، 19 ، 26 )

 

 

4 _ 3 غزل وزنشان ( _ U _ _ UU _ _ UU _ _ UU _ ) یا یکی از زحاف های این وزن است .

 

( غزل های 4 ، 23 ، 31 )

 

 

5 _ 1 غزل وزنش ( _ _ U _ U _ UU _ _ _ _ _ U _ U _ UU _ _ _ )

 

( غزل 3 )

 

 

6 _ 1 غزل وزنش ( U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ )

 

( غزل 28 )

 

 

7 _ 1 غزل وزنش ( _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ )

 

( غزل 17 )

 

 

8 _ 1 غزل وزنش ( _ U _ _ U _ U _ _ _ )

 

( غزل 21 )

 

 

9 _ 1 غزل وزنش ( _ _ U _ U _ UU _ _ U _ U _ U _ )