لیلا دوباره گم شده ...
سلام دوستان عزیز ...
به علت تغییراتی که در لیست پیوندهای وبلاگم داده ام ، ممکن است جابه جایی ها یی شده باشد . خواهشن اگر کسی را از قلم انداخته ام و یا عزیزی را یادم رفته لطفن بگید تا از خجالتشان در بیام . دوستانی هم که تا کنون با هم تبادل لینک نداشته ایم بسپارند تا زحمت حضورشان را جبران کنم . بعد از یکی دو روزی که این جریان لینک و پیوندهام حل شد با غزل های تازه ای برای سال تازه به روز می شم .
...
فال ورق ،
تو خشت ،
و او پیک می شود ...
یعنی که ساعت ۳ ، کمی شیک می شود .
فردا ،
کنار پارک غزل ، پشت مولوی
ساعت ۳ ، (( من )) ، به سمت تو شلیک می شود
فرقی نمی کند چه بپوشد برای تو
وقتی که پیش توست ، رمانتیک می شود
بانو ، بیا که مردم بی شعر گفته اند
هر دفعه ، قصه ی تو ، تراژیک می شود
قبلش ولی ، به آینه اثبات کن که مرد ـــ
روی لبان سرخ تو ماتیک می شود ،
و با مداد دور لبت دور میزند ،
خطّ لبی قشنگ و باریک می شود
حتی به زیر چشم تو ودکا که می خورد
یک سایه ی کشیده و تاریک می شود
تا ساعت قرار ، تو ، (( من )) ، پارک ، مولوی ، باران ، غزل ...
چه قدر رمانتیک می شود .
* * *
امروز روی ساعت ۳ ... خانه ایستاد ...
که سالگرد مرگ تو نزدیک می شود
شش سال پیش ، زندگی و چهار پایه و تصمیم زیر پای تو خالی که می شود ـــ
(( من )) ، (( ساعت ۳ )) ، پارک غزل ، مولوی ، خدا ...
حتی خدا برای تو لائییک می شود ...
بهبهان ـ زمستان ۸۵
فكر نكنم زياد مهم باشد كه 27 ارديبهشت ماه سال 1362 در مهاباد ...