ساناز بهشتي را نمي شناختم اما شعرهايش را گه گاه ...

دار دنيا مهلتش نداد كه بيشتر باشد و بشناسيمش ...

 

 

خدا مي داند كه هجده تير را چه قدر تكرار مي كنيم

تا به قصه اي دوست داشتني برسيم در زماني نه چندان دور

و تقديم به تمام آنهايي كه قلبي سبز دارند و روزهايي صبور ...

 

شعري به نام :

«خودخوري زميني كه زمانه اي خودخواه داشت»

 

پاي تيمور قدم هاي من انگار كه لنگ است

گرچه تاريخ همين خوب و بدش نيز قشنگ است

هرگز اي ماه به اين نيمه شب خفته ننازي

چشم من تيزتر از پنجه ي بيدار پلنگ است

ماهي كوچك اگر سر نكند با دل آبي م

باكي اش نيست كه درياي دلم جاي نهنگ است

لحظه اي نيز تنفس مكن اي شاخه ي سر سبز

از هوايي كه در آن پاسخ گنجشك فشنگ است

اينكه اين شيشه ي صد تكه پر از عكس من و توست

وصلت آينه با نور ولي در شب سنگ است

آسمان بال ندارد كه ولي ورد زبانش

كفتراني است كه با منطق كفتار به جنگ است

حيف ننگ است كه چسبيده به بدنامي اين قوم

ننگ ناميدن اين طايفه بدنامي ننگ است

صبر هر خار و خسي حوصله ي گل شدنش نيست

روحت اي غنچه برازنده ي اين جامه ي تنگ است

 

 

 

و اينكه دوستان عزيز ساكن تهران و توابع و شهرهاي اطراف آن :

براي تهيه ي كتابهاي زير :

1 : پروانه در بايگاني «وحيد نجفي» (مجموعه اي از غزل هاي پست مدرن)

2: من شاعرم هميشه كمي هم كبوترم «محمد ارثي زاد» (مجموعه غزل)

3: سكسكه هاي يك مست «شهرام ميرزايي» (مجموعه ي مركب حركت)

 

ميتوانند با تماس با من (09128279629 _ 021-66699591 _ 021-66631207) يا گذاشتن كامنت در وبلاگ من يا وبلاگ خود شاعر براي تهيه ي كتاب اقدام كنند .

 

و در آخر اينكه :

 

واعظان كين جلوه در محراب و منبر مي كنند

چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند

 

هنوز اعتماد كردن چيز خوبيست اما به اعتقاد من هميشه اعتماد نكردن خيلي خيلي بهتره ...