گويند مرا كه بند بر پاش نهيد ...
سلام ...
و نمايشگاه كتاب و تمام خاطراتي كه ...
به احترام دوستان غزل سرايي كه كتابشان مظلوم واقع شد و روزهايي پر از گريه و ابر و غصه تقديمشان شد در نمايشگاه كتاب ، ضمن احترام و عذر خواهي از تمام دوستاني كه روزهاي خوشِ پر خاطره اي را در ايام نمايشگاه داشتم با آنها ، دراين پست هيچ مطلب و متن و خاطره اي از روزمره گی های نمايشگاه نخواهم داشت ، تا بعدي كه شايد باز دل و دماغي هم براي اين كار بود ...
ماهيِ كوچك اگر سر نكند با دل آبيم
با كي اش نيست كه درياي دلم جاي نهنگ است
(خودم)
و اينكه رامتين سهرابي فرد هم ...
و دو سپيد به خاطره ي پروانه ها :
1 : زندگی در صحنه ای ضبط شده از پشت مگسک ...
تکه های صدایت را در کوه دیدم
که به سختی بودند
بر خاکستری تنش
و خود خواهی شانه هاش
که زبر می خزیدند
از زیر پوتین هات
با احتیاط هر چه بیشتر
# # #
عده ای می گذرند
کفش هایشان را زمین داد می زند
_ آي بانوي برهته در سنگ ها
چه قدر مردانه مي پوشي تنت را !!!
...
تعدادی نشسته اند
_ من نه _
مویشان را در هوا باد می کشد (۱)
...
# # #
کلاشینکفت را برداشتم
و بر تیره ی آسمان
دو پرستو کشیدم
یکی برای ماه
که از تبار سایه هاست
و دیگری
که از همیشه بود
برای تو
_ بدون من _
من سرم درد می کند .
2 : از چشم های تو
چشم های من
به دیدن کوچه محتاج اند
و خانه
که همین نزدیکی هاست
پشت یک هوای کهنه
خودش را مات نشسته
بدون حتی یک روز مندرس
که از پنجره..ها شور می خوریم
طعم این خطوط درهم را
کنار نت هایی که لحظه لحظه اند
و من به بودن این همه معتادم
و دیدن کوچه
که چشم هایم را گرم می فشارد .
(۱) : شهرام ميرزايي عزيز در يكي از مثنوي هاي مركب اش مي نويسد كه :
رد مي شديم موي تو را باد مي كشيد
رد مي شديم كوه تو را داد مي كشيد
و در آخر اينكه :
من گربه ها را دوست دارم
و آنها نيز مرا ...
حيف از اين موجودات ملوس
كه هر كجا عشق شان كشيد ، مي دهند .
فكر نكنم زياد مهم باشد كه 27 ارديبهشت ماه سال 1362 در مهاباد ...