تبارشناسی زبان در مجموعه ی شعر حفره ها (سروده ی گروس عبدالملکیان)

 

سردار شمس آوری

 

 

زبان یک هنر اجتماعی است ، بدین مفهوم که کاربست اصلی زبان در ارتباط و مفاهمه با انسان هاست ، بدون زبان و بازی های زبانی ، جامعه ی انسانی به شکل وسیعی در تماس و ادامه ی حیات اجتماعی اش دچار مشکلات فراوانی است (پیش از به وجود آمدن آواها و اصوات هم زبان بدن و اشاره و زبان تصویر گری بوده که کنش و واکنش های انسانی در یک جامعه را جهت می داده است) ، پر واضح است که هر چه زبان در میان اعضای یک جامعه ی زبانی ابزارهای بیشتری داشته باشد و قواعد و کاربست های آن جامعه فراخ تر باشد ، ارتباط و مفاهمه سر و شکل سیستماتیک تری می گیرد و زبان را از یک امر ذهنی و خصوصی به سمت امری عمومی تر و عینی تر سوق می دهد و صد البته جهان و پدیده های علمی ، فرهنگی و اقتصادی در جهان با چنان شتاب و سرعتی در حال تغییر و تبدیل هستند که همیشه امکانِ شرایطی برای تسریع در روند نحو زایشی و معنا زایشیِ منطبق با آنها نیست و از این رو زبان را در هر جامعه ی زبانی که در نظر بگیریم هیمشه میل و فقدان هایی برای تفسیر و تبدیل شدن به امر ذهنی و خصوصی در خود دارد . " کاربرد ها و استفاده های متنوع از زبان به طور طبیعی به وجود آمده اند . قواعد آنها نیز مطابق با نیازهای واقعی زندگی انسان ها وضع و تثبیت گشته اند هر چه قدر این زندگی نیز متنوع تر و متفاوت تر باشد ارتباطات لازم برای گذران این زندگی نیز متنوع تر و مختلف خواهند بود و بالطبع استفاده و کاربرد زبان نیز بسیار متنوع و متفاوت خواهد بود ، به همین دلیل ویتگنشتاین می نویسد که : " تصور کردن یک زبان به معنی تصور کردن شکلی از زندگی است" .

در عرصه ی هنر ، زبان به فراخور امکاناتی که هنرمند برای ارائه و عرضه در اختیار دارد اشکال متفاوتی به خود می گیرد چنان که در موسیقی با نت ها ، در نقاشی با خطوط ، در ادبیات با کلمه و در سینما با ترکیبی از تمام اینها بیان گری آغاز می شود و ارتباط و مفاهمه بین اثر و مولف و مخاطبش به جریان می افتد . آنچه در این بین وجه اشتراک اینها و قابل تامل است ویژگی برجسته ی زبان یعنی تصویر دهی زبان به پدیده هایی خارج از زبان است به نحوی که تمام جملات ، اظهارات ، خطوط و آواها ، تجربیات شخصی مولف یا مخاطب را تصویر می کنند و وجود تفسیر های گوناگون هم از وجود جامعه های زبانی متفاوت با خواستگاه ها و قواعد زبانی مختلف است که به وجود می آید . مثلن در اینکه تا چه حد کمیت و کیفیت یک ذهن ،  تربیت و تجربه های معنا مدارانه اش با ذهنی دیگر دارای تبیین و ایضاح های متفاوتی است منجر می شود به اینکه در برداشت هایشان از یک تابلو یا یک قطعه ی موسیقی یا درامی داستانی کیفیت و کمیت های معنایی متفاوتی به دست آورند .  

در شعر و ادبیات از آن جهت که نه مهم ترین بل تنها ابزار موجود برای بیان گری و مفاهمه زبان است ، 1 : توجه به قواعد و بازی های زبانی و نیز پرورش مدام آنها 2 :  رسیدن به اوج درک و دریافت از وضع زبانی قابل دفاع برای اثر 3 :  تساهل و تسامح با مضمون و مخاطب و همزمان حفظ شخصیت ادبی 4 : بالا بردن امکانات زایشی نحو و معنا و در عین حال نگه داری سلامت روانی و اجتماعی زبان ، از مهم ترین وظایف ادیب_هنرمند است که باید در فدایی ترین شکل ممکن برای ارتقای اثر خلاقه اش به اینها میل داشته باشد . شاعری که زبان را صرفن چون حمالی برای معنا به کار می بندد یا برعکس تمام دریچه های ارتباط و مفاهمه را برای دستگیری از مخاطبش میبندد وقیح ترین جنایت ادبی را در حق شعرش انجام داده . کشنده تر آنکه شاعر_هنرمندی بخواهد یا مدعی باشد که بی استفاده های خاصی از زبان می تواند اثری خلق کند که ویژگی های یک اثر خلاقه ی هنری داشته باشد ، شکی نیست که در مرتبه ی اول قدرت کیفی و کمی فکر و شناخت فلسفی اش از زبان و شعر زیر سئوال می رود و بعد از این تامل باید پرسید که مگر هویت یک متن چیزی غیر از زبان است که بخواهیم با فراروی از هویت اش متن_گفتاری دیگر گونه تولید کنیم؟

زبان هویت متن است و متقابلن متن هم یک هویت زبانی است . در هر نوع و دسته از متونی که می بینیم (چه علمی باشد چه ادبی چه تئوری چه دلنوشته ای صرف) حضور و غلبه ی صوری ، معنایی و فلسفی زبان ناگزیر است و حتمی (حداقل یکی از وجوه بیرونی زبان _ که وجه صوری یا معنایی یا فلسفی زبان باشد _ ) .

 

"پنهانت می کنم پشت پرده ها

زیر پوست

در کلمه

در دهان

...

پدیدار می شوی در ندیدارها..." ص 22

 

رویه ی صوری یا سازه ای زبان شکل خود را تحمیل می کند چنان که می توانست مثلن چنین باشد که " تو را پشت پرده ها پنهان می کنم " یا " پشت پرده ها پنهان می کنم ت " اما به خاطر هارمونی و ارتباط معنایی در حالت افقی و عمودی خطوط شعری رویه ی صوری زبان این چنین سر و شکل گرفته ، یا در خط آخر با زبان آفرینی از دیدار ها ، "ندیدارها" می سازد و ضمن استفاده ی زایشی از زبان و به رخ کشیدن امکانات صوری زبان با نقب زدن از لایه ی معنایی زبان (یا همان فهم اولیه) ، به لایه ی فلسفی زبان ، با تکیه بر فهم هوسرلی از پدیدار شناسی ، جهان و اضافات پیرامونش را از حیث نومن ها و فنومن ها به شکل متعلقات آگاهی می پذیرد و نوعی نقد ادیبانه بر شناخت شناسی کانتی می گیرد و ضمیر غایب(از این حیث که دیده نمی شود) ولی حاضر (چون از او حرف می زند) _یعنی "تو" _  را در این چند خط ، از اشیا (پرده ) به بخشی از خود (پوست) و نهایتن به فهمی تصویری (کلمه) و در اوج خود به زبان (دهان) ارتقا می دهد با این تفسیر که نومنی که در خرد کانتی خارج از حیطه ی ادراک بوده ابتدا با توسل به فنومن های قابل ادراک و در نهایت با قبول پدیدار شناسی هوسرلی به عنوان متعلقات آگاهی در تمام پدیده های در جریانش به نفع خود پنهان می کند .

و اینجاست که زبان در چند خط شعری ، تمام کارایی های خود را به نحو احسنت انجام می دهد . در وهله ی اول ظاهر این خطوط برای کشف و نشانه گذاری ، مخاطب را فراری نمی دهد و در نتیجه در عامل ارتباط و مفاهمه نمره ی قبولی می گیرد در وهله ی دوم از امکانات معنازایشی و نحو زایشی زبان در هر سه فرم بیرونی خود استفاده شده و در وهله ی سوم بهترین شکل فلسفیدن و شخصیت بخشی به زبان اجرا شده است . اینها یعنی اثر خلاقه ی هنری توانسته خود را تحمیل کند و مولف و مخاطب را مطمئنن با شگفتی و اندیشه مواجه می سازند .

خوب حالا بیایید با برسی همه جانبه و مو به مویی بر بقیه ی شعرهای این مجموعه (حفره ها) تبار زبان را از حیث رفتار و شخصیت اش بیشتر و بیشتر واکاوی کنیم و ببینیم شاعر چه قدر با زبان و امکاناتش به نفع آنچه می خواسته بگوید تعامل داشته و زیست و زمان بندی کلماتش را با توسل به آن کوک کرده و به هیجان آورده .

برای اینکه نگاه هایم از این حیث (یعنی تبار زبانی) را بتوانم دقیق تر بیان کنم و نیز با توجه به وضعیت بیرون متنی زبان که او را در سه لایه ی مختلف (یعنی رویه ی ظاهری ، فهم اولیه و لایه ی فلسفی ) قابل بررسی و واکاویِ موشکافانه تر می کند قائل به تعریف چهار پارامتر به شرح جدول 1 هستم تا بتوانم بعد از تحلیل رفتاری این چهار پارامتر و برآمد فراوانی آنها در کل مجموعه ، با داده های تقریبن قابل اتکایی به شرح و تبیین مناسبی از وضعیت زبان در سروده های گروس عبدالملکیان در حفره ها برسم . (شایان ذکر است که این تبیین و ایضاحِ زبانی اولن برداشت شخصی من است و ثانین معتقدم که کلیت حاکم بر رفتار شعرهای هر شاعری را معمولن می توان در تنوع استفاده از این پارامتر ها خلاصه کرد )

 

استفاده های تصویری از زبان ( به رخ کشیدن تاویل پذیری زبان)

a

استفاده های اجرایی از زبان ( مثل الیتراسیون ، تتابع اضافات و دیگر اجراهای مبتکرانه و ...)

b

استفاده های ساختاری و سازه ای از زبان (مثل نحو گریزی ، زبان آفرینی ، ساخت شکنی در نرم و فرم زبان)

c

استفاده از کارکرد های مدرن و پست مدرن (مثل پلی فونیک ، ساخت شکنی در فرم شعر ، تغییر لحن و ...)

d

( جدول 1 )

 

"تکلیف رنگ موهات

در چشم هام روشن نبود

تکلیف مهربانی ، اندوه ، خشم

و چیز های دیگری که در کمد آماده کرده بودم

تکلیف شمع های روی میز

روشن نبود ..." ص 9

 

به نحوی کاملن حسی و عاطفه مند ، آنارشیسمی اعتراضی را در قالب زبانی ریخته که مهم تریم وجه اش استفاده ی تصویری و معنازایشی از زبان است ، کلمات تاویل پذیری را کاملن چند وجه و دارای تعلیق کرده اند و در نتیجه زبان این جا یکی از کارکرد های خاص خود را به رخ می کشد که ما آن را در جدول با پارامتر a نشان داده ایم و در ادامه میبینیم که در شعرهای این مجموعه این پارامتر بیشترین سهم را در تاثیر و تاثر بر مخاطبش دارد لا به لای خطوط شعری . و نیز شاید ذکر این نکته نیز خالی از لطف نباشد که استفاده ی معنامدار از زبان یکی از کارکرد هایی است که در شعر اکثر شاعران بارزترین نفش را بازی می کند و این شاید به دلیل خاصیت تصویری زبان باشد که ویتگنشتاین جوان هم در توصیف نظریه ی تصویری زبان خود آن را عامل اثبات گذاره های زبانی از طریق تثبیت مدلول های تجربی (empirical referents  ) می دانست .

 

"می گذارد گلدان ها

یک بار هم شده

هر طور دوست داشته باشند خشک شوند" ص 52

 

مثالی دیگر از استفاده های تصویری از زبان (a) که گرچه در زایش معنایی به قدرت و گستردگی مانوردهی مثال قبلی نیستند اما به خوبی یأس و بریدن از روزمره گی را به شکلی کافکایی در قالب فضایی سرد و تصویری تنها را با اتکا به این شیوه ی زبانی به رخ می کشد .

 

" نبض ات مدام بگوید :

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟ " ص 23 و 24

 

شاعر با تکرار "چرا" و ارتباط ارگانیک فوق العاده اش با "نبض" ، زدن و تپش را ضمن اینکه تداعی کرده با ساختمند کردن سئوال از این استفاده ی اجرایی زبانی ، زندگی را در بار معناییِ این چند خط حامل شکاکیت و پرسش گری مدام می کند جوری که انگار نبضِ زندگی که عامل حیات اساسی اش از بعد مادی قلب و تداوم آن است خود دچار سئوالی تکرار شونده است ، آن قدر که هر بار که حیات می تپد این شکاکیت فلسفی نیز تکرار می شود و این جا از آن دسته از شعریت پردازی هایی است که از خاصیت اجرایی زبان (پارامتر b) به وسیله ی تکرار استفاده می شود و این وضع زبان یکی از کاراترین و گرانبهاترین ویژگی های زبان است که به شرطی که درست ، به جا و با ارتباط دیالکتیکی خوبی با فهم معنایی شعر پرداخته شود ، مخاطب را از حیث کنش گری ، وارد متن می کند .

 

" دانه های تسبیح ریختند :

من ... تو

... کودکی

... قایق کاغذی

نوح ...

... آینده

...

تورا

با کودکی ام

بر قایق کاغذی سوار کردم و " ص29 و 30

 

اینجا هم به شکلی زبانی _ سازه ای تصویر ریختن تسبیح اجرا شده که گرچه در زیست معنایی اش فقط حامل فضاسازی است اما چون اجرای زبانی دارد مخاطب را وارد بازی شعری خود می کند .

و البته ذکر این نکته که شاعر اجراهای زبانی بسیار موفق تری هم داشته در این مجموعه که توضیح و مصادیق آنها فراخی بیشتر از این مقاله می خواهد و چند تایشان را که کارکد هایی قوی داشتند و حیف ام آمد که نگویم فقط با ذکر صفحه یادآوری می کنم .

مثلن ص 25 ، خط سوم تا نهم

یا ص 24 ، خط پنجم تا هشتم

یا ص 18 ، خط پنجم تا آخر

یا ص 55 ، سه خط آخر (که با استفاده از هجاهای کشیده و بلند و همزمان استفاده از آواهای ایستا و ضربه ای حالت زبان را اجرا می کند)

یا ...

 

" از کوچه های خون ، مرگ ، مردگی

از خون مردگی! " ص 77

 

متاسفانه شاعر در این مجموعه به ندرت از کارکردهای سازه ای زبان (پارامتر c) و ویژگی های نحو زایشی آن استفاده می کند اما در همان دفعات اندکی هم که به ضرورت شعری به آن روی می آورد رفتارش با این ویژگی زبانی حامل دو وجه مثبت و منفی همزمان است (به زعم من البته) . 1 : نه آنچنان خود را درگیر بازی های رویه ای زبان می کند که کارش در تصنع و شیرین کاری صوری خفه شود 2 : نه آنچنان شجاعت بیشتری در بازی با زبان به خرج می دهد که بشود لذت بیشتری را از این حیث به مخاطب تزریق کرد .

مثلن در مثال فوق می شد با کمی جسارت بیشتر ، وجه سازه ای زبان را بیشتر به رخ کشید ، گرچه همین نوع از برخوردی هم که با زبان در این دو خط داشته انگاره های زبان بازی های او را برای ما مرزبندی و واجد آرایش فکری شاعری دارای این خصوصیت هم می کند .

 

" ما فقط دویدن بودیم

...

...

...

ما شکستن بودیم " ص 55

 

از نحو متداول در متعارف ترین و آنارشی ترین وجه شاعری که تبیین های خود را دارد در به کارگیری این استفاده ی زبانی عدول می کند و لایه ی صوری زبان را در نگارشی جدید با مخاطبش به نفع معنا به حرکت وا می دارد .

 

" به خیابان می روم

شماره را می گیرم

و در باجه را می بندم

... طبیعی است که اینجای شعر را نمی شنوید

عکس را توی پاکت می گذارم

و آن را می بندم

... طبیعی است که این را هم ندیده اید " ص 20

 

شاعر به خوبی با استفاده ی همزمان از پلی فونیک و نیز ویژگی های سینمایی کردن خطوط شعری (فیلم نامه ای کردن) وضعیت و فضای شعری را به کارکردهای مدرن و پست مدرن تر خود نزدیک می کند (پارامتر d) ، ضمن اینکه معنا مداری و تصویر سازی بسیار ارگانیکی هم دارد . البته یک اجرای تصویری هم هست این حالت (اجرای تصویری نه اجرای زبانی) که در مورادی شاعر در این مجموعه از این کارکردهای بسیار شگقتی آفرین و کنش ساز استفاده کرده که ذهن چند لایه ی تصویر گری را هم به شعرها هم به معناهای اولیه و نهایی شعرها بخشیده است .

 

حال فراوانی این چهار پارامتر را در کلیت شعرهای مجموعه و به شکلی خط به خط آمار می گیرم تا در جداول زیر به داده ها و رفتارهای تطبیقی خاصی می رسیم که می تواند شمایی کلی از وضعیت زبان و تبار شخصیتی شعرها را با تحلیل آن داده ها به دست داد که به عقیده من قابل اتکا است .

 

 

 

(جدول 2)

 

این جدول نشان می دهد که در بین بیست و چهار شعر این مجموعه هر یک از این پارامترها در چند تا از شعرها بوده اند و با نگاهی به جدول به خوبی می توان دریافت که شاعر از پارامتر a خیلی بیشتر از بقیه و با نسبت بالایی نسبت به کل شعر ها ، کار گرفته که نشان از ذهن تصویر ساز و معنا مدار شاعر اش هست و در کنار این استفاده ی زبانی ، نگاهِ به نسبت خوبی هم به اجراهای زبانی داشته آقای عبدالملکیان که گرچه شاید حد متوسط یک مجموعه ی خوب از اجراهای زبانی همین قدری باشد که این جدول نشان می دهد اما به نظر من هر چه بتوان در صد استفاده از این کارکرد زبانی را افزایش داد میزان درگیر شوندگی و افزایش عامل کنش _ واکنشی مخاطب را هم می توان با کلیت شعرها افزایش داد . بر خلاف پارامتر b که کمیت بودن اش نسبت مستقیمی با مرغوبیت یک مجموعه دارد پارامتر d  (استفاده از کارکرد های پست مدرن در شعر) نه جنبه ی کمی که جنبه ی کیفی اش تاثیرات مهم تر و بارز تری دارد و بنابراین بر حسب نمودار جدول 2 نمی توان زیاد حکم قطعی داد که دفعات استفاده از این کارکرد چه قدر عامل برشوندگی داشته در امر رفتارهای شعری و باید دید به لحاظ شخصیتی و ارتباطات دیالکتیکی یا سیستماتیکی چه نقشی را تواتسته اند به عهده بگیرند در مجموعه . همین توضیحات اخیر را در باره ی پارامتر c نیز می توان صادق دانست البته با لحاظ این نکته که در کل هر چه شاعر به سمت تجربه های سازه ای و صوری زبانی هم پیش ببرد مجموعه را به شرطی که بتواند و بخواهد از رفتارهای معنازایشی و اجرایی زبان هم غافل نشود به لحاظ شخصیتِ زبانی مجموعه شعرهایش را دارای هویتی پر پشتوانه تر می کند . و حرف آخر تحلیل این جدول آنکه به عقیده ی من هر چه بتوان در آمارگیری از این چهار پارامتر به جدولی رسید که ستون های فراوانی اش به هم نزدیک تر باشد قطعن از مجموعه ای پرده برداریِ تحلیلی کرده ایم که شعرهای با استحکام تر و زاینده تری داشته آن مجموعه .

 

( جدول 3 )

 

این جدول هم فراوانی هر یک از این رفتارهای زبانی و شعری را در هر یک از شعرها به نسبت تکرار لا به لای خطوط هر شعر به صورت جداگانه ای نمایش می دهد . که با یک بررسی کلی میبینم که تقریبن مشابه جدول 2 باز هم استفاده های معنازایشی و تاویل مدار از زبان در هر یک از شعرها هم درصد قابل توجه ای از خطوط شعری را به خود اختصاص می دهد و بقیه ی پارامتر ها هم با نسبت های مشخص کمّی در هر یک از شعرها خودنمایی های خود را نمایش می دهند اما نکته ی جالب برای من آنجا بود که آن شعرهایی که خودم برای خودم بیشتر از بقیه برایشان نمره ی بالاتری می دادم اکثرن شعرهایی بودند که از هر چهار کارکرد زبانی و شعری به نسبت های تقریبن نزدیک به همی (حداقل دو یا سه تا از پارامترها) حضور و رفتار داشتند در آن شعر . مثلن شعر "دیوانگی" یا شعر "قایق کاغذی" یا "دست ها" یا "خزر" یا "مردان ته نشین شده در کافه" .

 

 

( جدول 4 )

 

تعداد کل خطوط شعری در مجموعه با احتساب کلیه ی علائم نگارشی 618 خط می باشد و جدول 4 هم فراوانی هر یک از پارامترهای جدول یک را به نسبت تکرارشان در خطوط شعری به نسبت کل مجموعه نشان می دهد و نگاهی گذرا به این نمودار هم تاکیید مجددی است بر تحلیل و دریافت های قبلی مان از نمودار ها پیشین .

 

 

منابع و تاثیر پذیری ها :

1 : پست مدرنیته و پست مدرنیسم / حسین علی نودری

2 : تحقیقات فلسفی / لودویگ ویتگنشتاین / مراد فرهاد پور

3 : رساله ی منطقی _ فلسفی / لودویگ ویتگنشتاین / مراد فرهاد پور

4 : فلسفه ی فرگه / جوزف سالرنو / علی بهروزی