لیلا نبود و من عصری میان این همه شر شر می نویسی ام ...
سلام و معذرت های فراوان بابت تاخیر در به روز کردن / همیشه مشکلات بسیاری دست به دست هم می دهند که دیر می شود ولی به قول دوست شاعری اگر چه دیر می شود ولی زمان که زود ندارد .
بگذریم ، اولن می خواهم بعد از مدتها دوری ، بازگشت دوست و استاد این چند وقته ی روزهای تبعیدی ام ــــ دکتر سعید محمد حسنی ــــ را به عالم وبلاگ نویسی تبریک گفته و این برگشتن را به فال نیک گرفته که در سال تازه همراهی منتقد و شاعر را در این دنیای مجازی در کنار خود خواهیم داشت . به امید بیشتر بودنشان ...
اما قبل از اینکه غزل را بخوانید دوست دارم چند خبر دست اول که همین دو سه شبه به دستم رسیده را بشنوید که خالی از لطف هم نیست :
1 _ شهرام میرزایی به خاطر قد دراز از سربازی معاف شده و به همین زودی به عالم وبلاگ نویسی باز می گردد .
2 _ سید مهدی موسوی قصد دارد با دوست و همراه عزیزش علیرضا قزوه یک مجموعه شعر مشترک بیرون دهند که با مقدمه و توضیحاتی که عبدالجبار کاکایی بر این کتاب نوشته اند قطعا خواندنی خواهد بود .
3 _ محمد ارثی زاد هم به علت توانایی های خاصی که در رانندگی دارد و هم بی انظباطی های مکررش در پادگان به منطقه ی مرزی دو کوهه اعزام شده و آنجا راننده ی سرهنگ پادگان شده که با این اوصاف قطعا تا دو سال دیگر خبری از او نخواهیم شنید ( شایان ذکر است که دو کوهه منطقه ایست که هنوز به طور قطع معلوم نشده متعلق به ایران است یا عراق و هم فاقد هرگونه امکانات زندگی از جمله آب ، برق و وسایل ارتباطات جمعی است )
4 _ فدروس ساروی به علت فشار روانی ناشی از مرگ بودریار خود سوزی کرده و اکنون با 120 در صد سوختگی در بیمارستان بستری است .
5 _ دوست عزیزم وحید نجفی در یکی از مجلات روانشناسی معتبر و بسیار پر طرفدار دنیا به عنوان شاعر برتر سال 2006 انتخاب شدند .
6 _ ضمنا بعد از مدت ها نوار تازه ای از استاد علیرضا افتخاری به بازار موسیقی سنتی اومده که ضمن خارج کردن این بازار از رکود چندین ساله اش روح تازه ای هم به موسیقی اصیل ایرانی دمیده . موسیقی این نوار با همکاری گروه تنبور شمس و آهنگسازی و سرپرستی کیخسرو پور ناظری است که هر روی آن شامل 2 تصنیف و 2 موسیقی مقامی است ، شعر های این کاست هم به ترتیب و یک در میان از سروده های سرکار خانم مونا زنده دل و هدی قریشی اصل است .
7 _ سرکار خانم زهره جعفرزاده که در حال آماده کردن خودشون برای نمایشگاه کتاب هستند ، چاپ اولین کتابشون رو به بانوان تازه فارغ التحصیل شده از دانشگاه افسری تقدیم کرده و در مقدمه ی کتاب برای این بانوان تنومند ( و عموما حجیم) آرزوی سلامت و افزایش قدرت جهت راحتتر چرخاندن باطوم کردن .
8 _ محمد امین پاکنهاد در تازه ترین مطلبی که در روزنامه ی اعتماد نوشتن با محکوم کردن حرکت مردم تبریز در اعتراض به یک کاریکاتور ساده خواستار مجازات عوامل این اغتشاش و ناامنی شد و هم جدیدترین شعرش رو هم به نام ((از نزدیک گوش دهید)) را تحت تاثیر این جریان سروده اند .
9 _ سرکار خانم فاطمه اختصاری در مصاحبه ای که با ایسنا داشتن با اعلام اینکه غزل پست مدرن یک جریان قلابی است که از طرف عده ای به ظاهر دلسوز ولی در باطن دشمن ادبیات راه افتاده ، گفتند که تصمیم دارند با ارائه یک سری مقالات این قضییه را به چالش بکشانند ( که گویا دو قسمت این مقالات در مجله ای یه اسم ((مهدی خدا بهت رحم کنه)) چاپ شده)
10 _ صالح سجادی گفته که دیگر از غزل گفتن خسته شده و قصد دارد وبلاگش را من بعد با مقالاتی درباره ی مدیریت و برنامه ریزی در شعر به روز کند . ( چون به قول خودش به رشته ی تحصیلیشم می خوره ) .
11 _ غریزه ی اصلی نمی دانم قسمت چندمش با بازی آنجولیا جولی و صفار هرندی به همین زودی در آمریکا روی پرده می رود . این قسمت از غریزه ی اصلی اقتباسی است از غزل های محمد حسینی مقدم .
12 _ محمد نوروزی عزیز هم به همین زودی قرار است پدر شود . از همین جا این اتفاق بد شگون را به ایشان تبریک می گوییم .
13 _ و در آخر یک خبر خوب هم در مورد خودم . مسئولان محترم دانشگاه خوی به علت علاقه ی شدیدی که به من و نظریاتم در مورد خودشان دارند طی هزاران نامه ی اعتراضی که به مرکز امور دانشجویی نوشته اند موفق به کسب رضایت آنها برای برگرداندن من از تبعید شده اند . و قرار است به زودی باز هم به آغوش گرم رییس حراست دانشگاه قبلی مان بر گردم .
و اما غزل :
صبحت بخیر کلمه ی شرقی ،
سلام بانوی اشاره ،
آبی نت ها ،
سلام آقای همیشه چتر به دستِ نشسته توی پارک و
منتظر که بیاید کسی که با
اسم شما نوشتنی اش را شروع کرد ...
« بسم نگاه آبی ات این آسمان ،
تا گنجشک های صورتی اش بال می زند ،
وقتی که صبح پشت سر کاج ایستاد و
باغچه میان خودش مکث کرد ،
وقتی یک دقیقه آمدنت را
سکوت قالی های ته نشین شده
توی اطاق سرخابی
مرور کرده / ام اینجا
چقدر باران می زند ، عزیز ،
بیا خیس می شود
چشمان آبی ات ــــ این آسمان ــــ تا گنجشک های صورتی اش بال می زند ،
وقتی که عصر ،
رد ِّ ستاره به انحنای جاده های شب زده ،
چشمک حواله کرد .
اشیای خانه کردی شان ،
لهجه ی شما ها را برای فارسی اش مزّه می پراند ...
بانو ، چه قدر طعم دلم لک زده
برای صبح و مزّه کردن لیلا ،
درون فنجان نگاه قهوه ایَ ش ،
توی استکانی از لبان می زده و نوش گفتنش که ... »
* * *
شب بخیر کلمه ی شرقی ،
بخواب بانوی اشاره ،
آبی نت ها ،
بخوای آقای همیشه چتر به دستِ نشسته توی پارک و
منتظر که بیاید کسی که با لیلای من ،
نوشتنی اش را شروع کرد .
***
خوب!! بد نیست بگم خبر هایی که بالا خوندید دروغ های سیزده امسال من بود .
خوش باشید و همیشه در شعر دروغ گو ...
فكر نكنم زياد مهم باشد كه 27 ارديبهشت ماه سال 1362 در مهاباد ...