من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

سلام .. همیشه بهانه ی خوبی است برا ی دوباره دیدن ، دوباره نشستن ، دوباره از  هر آنجا که دوستش داری شروع کردن ، دوباره کنار کسی گر گرفتن از همین عصرهای ساده ای که مثل همیشه اند ، دوباره هم خمار چشم های خرمایی ات شدن ، بدون آنکه منظور هیچ پرنده ای باشی ، یا آسمانی ، حتی زمینی که بخواهی از آن نشانه ی آسمانی شوی که هیچ پرنده ای را نمی تابد ، هیچ پرنده ای را هیچ آسمانی را ...

خوب بگذار ساده باشیم ، مال هر آسمانی باشی یا معشوق هر پرنده ای ، باز هم زمینی تر از آنی که سلام آغاز دوباره ی مان نباشد ، دست هیچ کداممان هم نیست ، نه تو نه من ، پس سلام و سلامی برای دوباره دیدنت از همین جای همین قصه که ...

بگذریم که بعد از سلام می خواهم بگویم :

۱: دکتر سعید محمد حسنی ، عزیز دور دوست داشتنی ام بعد از جشنواره ی شعر خوزستان در اهواز و انتخاب شعر پارسیانش به عنوان اثر برتر ، چون نتوانسته بنا به مصالحی شعر را در آنجا بخواند و هم ضمیمه شدن درخواست های مکرر دوستان برای دیدن دوباره ی شعرش (حداقل در فضای مجازی) ، میدان های مغناطیسی اش را در این دفتر اینترنتی با همین شعر به روز کرده با این تفاوت که این بار نقد موشکافانه ی دوست عزیزی هم کالبد شکافی کرده این اثر ماندگار دکتر را . دعوت می کنم به خواندن هر دو بنشینید (هم شعر هم نقد) مطمئنن ارزش چند بار خواندن و خواندن را دارد .

 

۲: خاتمی نیامده فیلترش کردند (سایت یاری را) . جای بحث اش اینجا نیست اما دلم نیامد که در این گوشه ی از دنیا بیرون که هوایش هم زندانی است حرفی از این سید خندان نزنم که با تمام حرف و حدیث هایی که هست ، خنده ها و حرف هاش دلگرمی خیلی از ماهاست . از ته دل آرزوی موفقیت اش را می کنم . (البته سایت یاری در آدرسی تازه با بیانییه ای تازه و با همان فرم  ( www.yaarinews.ir )

 

۳: شعر ماله پیرار ساله شایدم دور تر ... باید یه چیزی می زدم اینجا بعد مدتها اگر نه خیلی وخته از هیچ شعری آنچنان لذتی نمی برم که بخوام عمومی اش کنم حالا تا ببینیم بعدن دنیا چه جوری می چرخه لای مغز دم شده از واژه ها و تصاویر دنیایی ...

 

 عرو سکها هم روسی بلدند ...

 

کتاب فلسفه ، سیگار مقنه ، عکس لنین

و نامه زیر قلم راه می رود پایین

ـــــ : سلام دختر سرخ ستاره ، ساده ی خوب

بدون بودنت انگار ، ایستاده زمین

و چند دسته جوان توی کافه گرم فروغ

کنار پچ پچ سیگار ، مسخ استالین

" نگا رفیق ، برای تو عشق یعنی مرگ

الان ، مبارزه ، مردم ، اراده ی سنگین

و انقلاب برامون مهمه ، نه خودمون !!"

ـــــ :درست ، اما یالین ، بدون اسم تو این ــ

حروف قلمبه برام ارزشی ندارن ، نه من ،

نمی تونم ، بدون تو ، هیچ وقت ، ببین ...

عبور عقربه ها عرض ساعتت را خورد

بجنب ، زود بگو ، دیر می شود ، یالین!!!

و نامه توی خودش بغض کرده ، پر شده بود

دلش از این کلمات شکسته و غمگین

و اشک آبی خودکار ، پشت نامه نوشت

کتاب فلسفه ، سیگار مقنه ، عکس لنین

و چند دختر مشکوک توی بحث خدا

اطاق دم شده با دود ، انقلاب ، همین

" دوشنبه باستی اعلامیه رو پخش کنید

تمام شهر و وجب به وجب بچسپونین ..."

دوشنبه وای چه عصر بدیست وقتی که

سکوت بود و یهو جیغ ترمز ماشین

فرار ، ایست ، گلوله که شیهه زد ، مریم!!

صدای کفش ، نه ، پوتین ، نه ، ای خدا یالین !!

سه چار تیر که توی صدای زن پیچید

پیاده رو که پر از نامه ، خون ، تو ، عکس لنین

و چند دسته زن و مرد سرد و مشکی پوش

که ایستاده ، خدا صبرتان دهد ، آمین ...

 

... عشق همه ی آن چیزی است که در ما نیست بدون حتی یک وجب مکث اضافی .