فرد بالذاته نیاز دارد که در سیر و گذران دنیای دور و برش شخصیتی مورد تایید و موجود در اذهان اطرافیان برای خود بسازد . تا آنجا که طوری رفتار میکند که به مصادیق همین مولفه آنگونه که خود می خواهد ، بشناسندش . تمام تلاش های انسان در دست یافتن به هدف های متعالی و بزرگ (حالا به نسبت توانایی هایی که در خود می بیند و البته تعالی و بزرگی از نقطه نظر خود) و نیز همّ و غمش در این راه در مدلاسیون همان طرح اولی یعنی « شخصیت پردازی برای خود » می گنجد . اما مطمئن باشید وقتی شخص نتواند در عالم واقع موجودیتی انسانی برای خود بسازد به جستجوی آن در جایی دیگر از این زمینه ی معمول می رود. در حال حاضر با پدید آمدن دنیای مجازی و روابط خاصی که در این محیط تعریف شده ، شیوه ای معمول است که افراد بخشی از ناگفته ها و درد دل هایشان را که احتمالا در جایی دیگر به هر دلیل امکان ظهورش نیست به کمک فاکتورها و مزیت های دنیای مجازی در اختیار مخاطبان خود قرار دهند ، به صورتی نانوشته و تا اندازه ای وام گرفته از دنیای واقع ، برای افرادی که در این فضا سیر می کنند ، قوانینی اخلاقی -اجتماعی بر این دنیا هم حاکم است و افراد ( البته معمولا ) خود را ملزم به پایبندی به آن می دانند .
اما متاسفانه بارهای بار شاهد بودیم که حرمت ها و حیطه های اخلاقی را افراد در این دنیای مجازی زیر پا گذاشته و همچون دوران بربرها با یکدیگر برخورد می کنند .
من هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که شخصی که نتوانسته در دنیای واقع فردیتی حالا هر چند مختصر برای خود بسازد وقتی که در دنیای مجازی هم مجالی برای خود نشان دادن نیافت ، دست به چه کاری می زند . نپرسیده جواب این سئوال را به چشم خود دیدم . و آن وقتی بود که از جانب شخصی که عقده های شخصی اش را در عالم ادبیات و وبلاگ از چشم من می دید مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفتم!! و همو با دار و دسته ای که سر من ریخت مشکلات روانی اش را چنین خالی کرد .
البته به پیشنهاد دوست بزرگوارم دکتر مهدی موسوی از نقل قول موضوع فعلا معذورم تا زمانی که شکایتم به مرحله ی اجرایی برسد و بتوانم آن را عینی پی گیری کنم . قطعا متن محکومیت و احضاریه اش را در وبلاگ اسکن خواهم کرد تا چنین موجود کم ارزشی که هیچ حرمت و محدوده ی اخلاقی را در جهت منافع خود سالم نگذاشته رسوای عام و خاص شود .
من بعد از این موضوع بود که فهمیدم این افراد چه قدر ساده و کم اثر هستند و با مشتی آب شنا می کنند و شیرجه می روند . از کسانی که تا دیروز در انجمن ها بر علیه عده ای گلو پاره می کردند و اکنون با همان ها همدسته و هم پیمان شده اند چگونه می توان انتظار داشت که در کار ادبیات و پیمانمان با کلمه متعهد و مسئول رفتار کنند . کسی که فقط به خاطر اینکه جلوی چشم مثلا فلان کس خود شیرینی کرده باشد به راحتی تمام ، تمام عقاید را زیر پا گذاشته و منکر کل ارزش های اخلاقی می شود دیگر نمی تواند در جد و جهدی آن چنان برای ادبیات و شعر باشد . با تهمت زدن و جریان بازی کردن نمی شود مدعی شعر شد. البته ی دفعه قبل هم گفتم که همیشه کسانی که باید نیاز های زمان را درک کنند و ادبیات و قوانین ساری در آن را به روز کنند همیشه هستند و مهم کسانی هستند که با نقد و دید درست سعی در تعالی و در مسیر درست قرار دادن جریانات تازه می کوشند نه آنها که فقط دنبال اسم گذاری هستند و به قول دوستی هنوز بلد هم نیستند مقاله ای درباره اش بنویسند . اگر کسی همچون مهدی موسوی مدعی غزل پست مدرن می شود نباید با این دیدگاه با او برخورد شود که فقط می خواهد اسم گذاری کند برای مطرح کردن خود و هم نباید تصور شود که در این راه تمام دستاوردهای غزل پست مدرن متکی به اوست . که یادمان باشد مهدی موسوی در مقاله ها و مصاحبه های زیادی سعی در تبیین و تئوریزه کردن این جریان داشته و هنوز هم که مدتی از عمر آن می گذرد درباره ی آن مقاله و مطلب صادر می کند به این امید که این جریان را با منتقدان خود به گفتگو بنشیند و هم نگاه کنید به کارهایی که دوستانی همچون مونا زنده دل ، حمید سهرابی ، فاطمه اختصاری و ... در همین راستا داشته اند در جهت رشد و پیشبرد این جریان .
من بارهای بار گفته ام که حتی مراوده با چنین انسانهایی که فقط دنبال هوچی گری و حاشیه سازی اند به آنها شخصیت کاذب داده و مضر است زیرا که چیزی بیشتر از آنچه هستند خود را تصور می کنند . کسانی که به راحتی سرقت ادبی می کنند و حاضرند برای مطرح شدن خودشان نقد و شعر دیگران را با کمی رنگ و لعاب متفاوت به نام خود ارائه دهند دیگر چه انتظاری باید داشت که این گونه برخورد نکنند و ...
مگر همه سراغ نداریم از این دست هوچی گری ها و ترور های شخصیتی که بر علیه بدعت آوران می شود . جریاناتی آن چنان تلخ که همین 2 ، 3 نفر آدم دلسوز ادبیات را هم دلسرد کرده . همه شاهد بودیم که با مونا زنده دل چه کردند و چگونه خواستند تا شخصیتش را زیر سئوال ببرند و در جریان سازی که بر علیه اش کردند تا توانستند ترورش کردند و همان ها آخر سر که دیدند زیاد موثر نیفتاده ترفندشان دست به مظلوم نمایی زدند و اسم خودشان را همان جا با فونت درشت نوشتند و مقاله نوشتند بر علیه خودشان (که البته تماما به نفعشان بود) که بله ما هم مثل شما مورد اهانت قرار گرفته ایم و چه ها داد و بیداد و شلوغ کاری که نکردند این وسط به نفع خودشان . همین ها هر جا می رسند شروع می کنند که زنده دل چنین است و من چنانم!! که در ذهن دیگران هم حتی می خواهند او را خراب کنند و خود را بالا بکشند و جالب است که چیزی هم در چنته ندارند برای ارائه ی خودشان .
مگر همه ندیدیم که برای تخریب لیلا اکرمی چگونه به اسم او کامنت گذاشتند و چگونه سعی در بد نام کردنش داشتند . و این اواخر رد پای همین افراد را در عالم واقعی هم میبینیم . وقتی که فضایی و سوادی برای گفت گو با کسی مثل مهدی موسوی نمی یابند با جنغولک بازی درآوردن های مختلف صبرش را لبریز می کنند و آخر سر مهدی در حالی که آنچه را شایسته است انجام می دهد توی بوق و کرنا می دمند که فلانی چنین کرده و چنان کرده ...
چنین است که کسانی مثل برزو علی پور و امثال او از این محیط متعفن به بوی اینان حالشان به هم می خورد و می روند که دیگر نباشند .
من همان شبی که این اتفاق برایم افتاد به دوستان گفتم که من این شخص را در این جریان مقصر نمی دانم ، این موجود آن قدر ساده و از خود بی اراده است که به راحتی آب خوردن هر لحظه با هر دست خطی کاغذ ذهنش را می شود سیاهه ای دیگر نوشت. معتقدم امثال این آقا از جایی دیگر و با کمک جریاناتی دیگر خط می گیرند و دست به این چنین اقداماتی می زنند. جریاناتی که مثل همین شخص نه در دنیای واقع و نه در فضای مجازی حرفی برای گفتن ندارند و از اینجاست که چسبیده اند به حاشیه سازی و جریان بازی های مختلف و جدیدن هم که گروههای فشار فیزیکی تشکیل داده اند . افرادی که خود به جد و جهد نمی دانند ( یا نمی خواهند بدانند ) که این گونه حرکت ها ، جریان سازی ها و تهمت زدن ها تاثیرات کوتاه مدت و آنی دارد. حالا چه در جهت تخریب شخص باشد و چه در جهت مطرح کردن خودشان. اینان روزی می فهمند که دست به چه اشتباهاتی زده اند که در منجلاب خویش گرفتار شوند . آخر یادم است که بودریار جایی درباره ی حادثه ی 11 سپتامبر چنین استدلال می کرد که : « این واقعه الگویی تروریستی است که واقعیتی زیاده فراهم می آورد و آن نظام را در زیر این زیاده فرو می ریزد .» و جایی دیگر می گوید که : « تروریسم چیزی جز استعاره ای از برگشت کشنده ی قدرت غربی به سوی خود نیست .»
به عقیده ی من در این جا هم عین همین اتفاق روزی عینیت می یابد . اینانی که الان و در این برهه ی زمانی کمر همت به تخریب دیگران بسته اند (برای مطرح کردن خود) مطمئنا باشند این فساد مجازی روزی دامن خودشان را می گیرد و آن روز را یقین دارم که با حسرت و آه نشسته اند و سفسطه بازی هایشان را حتی در جریانی که راه انداخته اند مرور می کنند آن وقت است که می فهمند قدم در راه چه ترکستانی نهاده اند!!
□
اما شعر ...
برای این پست یه شعر تقریبا تازه می زنم ( مال ۳ ۴ ماه پیشه ) ، شعر را به دو صورت نوشتم (فرم ظاهری رو می گویم)
۱ ـ جوری که خودم دلم می خواد نوشته بشه ...
۲ ـ و جوری دیگر که هر غزلی رو اون جور می نویسن ...
جور اول :
لِ لِی لِ لِی لِ لِ لیلا ، تو یک دهن ، گیتاربخوان
برای جنونی که توی من ،
گیتار به رقصِ ناخنِ انگشت های نافرمان سپرده ،
آی غزل خان ... خودت بزن گیتار .
لِ لِی لِ لِی لِ لِ لیلا بچرخ دور خودت
که گیج می رود از رقصِ پای زن ، گیتار .
و خانه پر شده از بندری ، گل سنگم
و خنده های تو ، پس لرزه های تن ،
گیتار که می زنید چه نرم و زنانه می لرزند
دو سیب خیس عرق زیر پیرهن ،
گیتار بزن که با حافظ می روم به چیدن آن
شکوفه داده دو لیموی از بدن ،
گیتار نزن سرم ترکید از هجوم خاطره ها ...
لِ لِی لِ لِی لِ لِ لِی/لا اله الالماهِ ته نشین شده توی نگاه زن ،
گیتار نبود و مولوی شمس توی تانگو ،
من به دور کعبه و ودکا ، تتن تتن ،
گیتار بلد نبود که با رودکی برقصاند مرا
که دست خودم نیست ، این قشنگی تار به تار گیس تو را می چکد عزیز
برو بذار خاطره هات از سرم برن ...
□
گیتار دوباره ساکت و تنها درون حجم اطاق
تو رفته ای ، من و ساک و سفر ، ترن ،
گیتار به دست توی تمام تو منتشر شده است
کسی که مثل همیشه شبیه من ...
□
گیتار که می زنید من و سیم های نت زده بااطاق و دفتر و گلدان ترانه می خوانیم
که لِی لِ لِی لِ لِ لعنت به عکس تو لیلا ...
جور دوم :
لِ لِی لِ لِی لِ لِ لیلا ، تو یک دهن ، گیتار↓
بخوان برای جنونی که توی من ، گیتار↓
به رقصِ ناخنِ انگشت های نافرمان↓
سپرده ، آی غزل خان ... خودت بزن گیتار .
لِ لِی لِ لِی لِ لِ لیلا بچرخ دور خودت
که گیج می رود از رقصِ پای زن ، گیتار .
و خانه پر شده از بندری ، گل سنگم
و خنده های تو ، پس لرزه های تن ، گیتار↓
که می زنید چه نرم و زنانه می لرزند
دو سیب خیس عرق زیر پیرهن ، گیتار↓
بزن که با حافظ می روم به چیدن آن
شکوفه داده دو لیموی از بدن ، گیتار↓
نزن سرم ترکید از هجوم خاطره ها ...
لِ لِی لِ لِی لِ لِ لِی/لا اله الالما↓
هِ ته نشین شده توی نگاه زن ، گیتار↓
نبود و مولوی شمس توی تانگو ، من↓
به دور کعبه و ودکا ، تتن تتن ، گیتار↓
بلد نبود که با رودکی برقصاند
مرا که دست خودم نیست ، این قشنگی تار↓
به تار گیس تو را می چکد عزیز برو
بذار خاطره هات از سرم برن ، گیتار↓
□
دوباره ساکت و تنها درون حجم اطاق
تو رفته ای ، من و ساک و سفر ، ترن ، گیتار↓
به دست توی تمام تو منتشر شده است
کسی که مثل همیشه شبیه من ، گیتار↓
□
که می زنید من و سیم های نت زده با↓
اطاق و دفتر و گلدان ترانه می خوانیم
که لِی لِ لِی لِ لِ لعنت به عکس تو لیلا ...