... و رو به روی یک غزل نشست و نگاه کرد ...
از آسمان گوشه گیر من ستاره را بگیر
بیا و از هوای چشم من اشاره را بگیر
تلو ، تلو نمی رسد نگاه مست من به تو
خودت بیا و این خماری دوباره را بگیر
اگر دل از ندای چشم تو سراغ چاره رفت
مرا ز شش جهت بخوان و راه چاره را بگیر
تو شاه قلب من ، منم گدای کور ژنده پوش
به غارتم بیا و این لباس پاره را بگیر
تو شاه دل شدی و می بُری دو لوی روح و جان
تو حکم کن مرا و آس قلب پاره را بگیر
بیا و در تصادف نگاه و نور و آینه
شکسته های قلب مرد در نظاره را بگیر
مرا نیت کن و وَرق بزن دو پلک گیج و مست
و از جواب فال من ، تو استخاره را بگیر
و من اشاره می دهم : " بیا به خلوت درخت "
تو هم بیا پری ، ز دست من !! شُماره را بگیر ...
س.ش.بهشت
بهبهان ـ بهار ۸۵
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 21:46 توسط سردار شمس آوری (س_ش_بهشت)
|
فكر نكنم زياد مهم باشد كه 27 ارديبهشت ماه سال 1362 در مهاباد ...